+ چرا روی آدرس اینترنت به جای یک w ؛ سه تا w میگذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمیکند!
+ اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه میشود؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!
+ چرا مار نمیتواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!
+ برای قطع جریان برق چه باید کرد؟ باید قبض آنرا پرداخت نکرد!
+ نصف النهار چیست؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!
+ آخرین دندانی که در دهان دیده میشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!
+ چرا دوچرخه خودش نمیتواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است!
+ اگر کسی قلبش ایستاده بود چه میکنید؟ برایش صندلی می گذاریم!
+ دارچین رو چگونه درست میشود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!
+ چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا میگیرد؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ میافتد!
+ اگر شخصی خیلی سر شناس باشد؛ به نظر شما چه کاره است؟ آرایشگر!
+ اگر تلویزیون روشن نشد چه میکنید؟ آن را هل میدهیم و میزنیم کانال طلوع!
نگاشته شده توسط: یونس بارز | 26ق.ظ1000000ق.ظFri, 26 Jan 2007 04:23:00 +000007 11,2006
چند سوال هوشمندانه و جوابهای آنها
ارسال شده در جک
پاسخها
یک پاسخ بگذارید
دستهها
- 40463
- Antivirus and Security
- BackUp
- CD-DVD Tools
- Design Tools
- Internet Tools
- Small Download
- Tools And Utility
- فونت
- فوتوشاپ
- فیلم و سینما
- قالبهای ساخته شده
- لینوکس
- موزیک ویدیو
- مربوط به من
- معلومات عمومی
- معرفی سایتهای دیگر
- نكات و حقهها
- نرم افزار
- ویندوز
- کلیپ موبایل
- کلیپ های تصویری
- کتابخانه
- گوگل
- پی اچ پی
- xml
- آلبوم کامل
- آموزشی
- آهنگ بازار
- انتقاد – پیشنهاد
- اینترنیت
- تگ آهنگ
- ترفندهای یاهو
- تصاویر
- جک
- خبری
- خطاهای مودم
- دانلود کوچک
- داستانهای من
- داستانهای گلجین شده
- دروس آشپزی
- راهنمای ساخت وبلاگ
- شعر و شعرا
- عمومی
- عضویت در وبلاگ
- عضویت در سایت

تهران و تهرانی
(گله یک نفر سرباز آذربایجانی)
الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست ازین جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سرگشته ای صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
برشتی کله ماهی خور بطوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
ترا آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
بفکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرابیچاره مشدی، وحشی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
تو از این کنج شیرکخانه و دکان سیرابی
بجز بدمستی و لاتی و الواطی چه دریابی
بگاه ادعا گوئی که دیپلم داری از لندن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
تو عقل و هوش خود دیدی که در غوغای شهریور
کشیدند از دو سو همسایگان در خاک ما لشگر
به نِقّ و نال هم هر روز حال بدکنی بدتر
کنون ترکیه بین و ناز شست ترکها بنگر
که چون ماندند با آن موقعیت از بلا ایمن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
بمردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع می کردی
ولی ما را ندانستی بخود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
به شهریور مه پارین که طیّارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر ابابیلم بسر سجّیل
چه گویم ای همه ساز تو بیقانون و هر دمبیل
تو را یکشب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
بقفقازم برادر خواند با خود مردم قفقاز
چو در ترکیه رفتم وه چه حرمت دیدم و اعزاز
به تهران آمدم نشناختی از دشمنانم باز
من آخر سالها سرباز ایران بودم و جانباز
چرا پس روز و شب خوانی و افرشته اهریمن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم بجای از پای ننشستم
بکام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ی ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران بجای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چه خواهد دشمنی بنیاد قومی را بر اندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هر یک را به تنهائی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز ازماست یرانرا اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
ترا تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقائی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان چونی نه تیری ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
کنون گندم نه از سمنان فراز آن نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چائی از لاهیجان
از این قحط و غلامشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
تورک اوغلو
By: Anonymous on 20ب.ظ5000000ب.ظSun, 20 May 2007 13:56:00 +000007 11,2006
at 05:58
تهران و تهرانی
(گله یک نفر سرباز آذربایجانی)
الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست ازین جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سرگشته ای صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
برشتی کله ماهی خور بطوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
ترا آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
بفکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرابیچاره مشدی، وحشی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
تو از این کنج شیرکخانه و دکان سیرابی
بجز بدمستی و لاتی و الواطی چه دریابی
بگاه ادعا گوئی که دیپلم داری از لندن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
تو عقل و هوش خود دیدی که در غوغای شهریور
کشیدند از دو سو همسایگان در خاک ما لشگر
به نِقّ و نال هم هر روز حال بدکنی بدتر
کنون ترکیه بین و ناز شست ترکها بنگر
که چون ماندند با آن موقعیت از بلا ایمن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
بمردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع می کردی
ولی ما را ندانستی بخود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
به شهریور مه پارین که طیّارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر ابابیلم بسر سجّیل
چه گویم ای همه ساز تو بیقانون و هر دمبیل
تو را یکشب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
بقفقازم برادر خواند با خود مردم قفقاز
چو در ترکیه رفتم وه چه حرمت دیدم و اعزاز
به تهران آمدم نشناختی از دشمنانم باز
من آخر سالها سرباز ایران بودم و جانباز
چرا پس روز و شب خوانی و افرشته اهریمن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم بجای از پای ننشستم
بکام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ی ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران بجای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چه خواهد دشمنی بنیاد قومی را بر اندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هر یک را به تنهائی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز ازماست یرانرا اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
ترا تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقائی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان چونی نه تیری ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
کنون گندم نه از سمنان فراز آن نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چائی از لاهیجان
از این قحط و غلامشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
تورک اوغلو
By: Anonymous on 20ب.ظ5000000ب.ظSun, 20 May 2007 13:56:32 +000007 11,2006
at 05:58
تهران و تهرانی
(گله یک نفر سرباز آذربایجانی)
الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست ازین جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سرگشته ای صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
برشتی کله ماهی خور بطوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
ترا آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
بفکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرابیچاره مشدی، وحشی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
تو از این کنج شیرکخانه و دکان سیرابی
بجز بدمستی و لاتی و الواطی چه دریابی
بگاه ادعا گوئی که دیپلم داری از لندن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
تو عقل و هوش خود دیدی که در غوغای شهریور
کشیدند از دو سو همسایگان در خاک ما لشگر
به نِقّ و نال هم هر روز حال بدکنی بدتر
کنون ترکیه بین و ناز شست ترکها بنگر
که چون ماندند با آن موقعیت از بلا ایمن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
بمردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع می کردی
ولی ما را ندانستی بخود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
به شهریور مه پارین که طیّارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر ابابیلم بسر سجّیل
چه گویم ای همه ساز تو بیقانون و هر دمبیل
تو را یکشب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
بقفقازم برادر خواند با خود مردم قفقاز
چو در ترکیه رفتم وه چه حرمت دیدم و اعزاز
به تهران آمدم نشناختی از دشمنانم باز
من آخر سالها سرباز ایران بودم و جانباز
چرا پس روز و شب خوانی و افرشته اهریمن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم بجای از پای ننشستم
بکام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ی ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران بجای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چه خواهد دشمنی بنیاد قومی را بر اندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هر یک را به تنهائی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز ازماست یرانرا اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
ترا تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقائی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان چونی نه تیری ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر توئی یا من
کنون گندم نه از سمنان فراز آن نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چائی از لاهیجان
از این قحط و غلامشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف می کن خر توئی یا من
تورک اوغلو
By: Anonymous on 20ب.ظ5000000ب.ظSun, 20 May 2007 13:56:32 +000007 11,2006
at 05:58
یه سر بزن به محله های تورک نشین تهران مخصوصا مفت اباد و جوادیه تهرانپارس و وضعیت زندگیشونو ببین قول میدم اونوقت خودت هم بهشون بگی بلا نسبت خر. احمق های خر مثل حیون زندگی میکنن. اینقدر احمق هستن که به جای اینکه زباله هاشونو به موقع تحویل بدن اونهارو میریزن توی جوی اب. اصلا به قانون اعتقادی ندارن. وقتی با همسایه هاشون مشکل پیدا میکنن ایلو تبارشونو برای دعوا یعنی حل مسئله با زور دعوت میکنن. انصافا هنوز تو دوران بربریت زندگی میکنن یعنی از بس که احمق هستن هنوز نتونستن خوی اجدادشونو بذارن کنار. جالبه که تمام دنیا تورک رو به اسم خر و احمق میشناسن. یعنی حتی تو کشورهای شیخ نشین هم تورک رو خر میدونن. عجیب نیست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
By: کاوه ایرانی on 3ب.ظ10000000ب.ظFri, 03 Oct 2008 15:04:58 +000008 11,2006
at 05:58